شعمدانی - تاریخ: 1398/2/13 ساعت: 4:10
چند روزی نبودم، وقتی برگشتم گلدانهای توی بالکن شبیه به یک روز مانده به آخر دنیا شده بودند. خشک، زرد، شکننده، خمیده، در حال ضجه زدن در سکوت و خرد خرد جان دادن. گذاشتمشان به حال خودشان. شبیه به سربازی
او... - تاریخ: 1398/2/13 ساعت: 4:10
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم... اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم...
نجات... - تاریخ: 1398/2/13 ساعت: 4:10
گفتی« اگه همه ی دنیا، با تو که خوبی بد شد، نترس، من همیشه هستم، به هیچی فکر نکن.»تو نور شدی و تابیدی به من، به قلبم، به همهی سیاهیا...تو همون ستارهای که وسط آسمون تاریک شبه، همون که میشه امید بست
"عشق" - تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 13:05
با دويست و چند استخوانم دوستت دارم و چند سال بايد بگذرد تا استخوانهاي آدم بپوسند، و هَمه چيز را فراموش كنند، با من بگو قلبها فراموش كارترند يا استخوان ها... پ.ن: چهار حرفی عزیزم، برای من همه چیز ت
از اينجايي كه من وايستادم... - تاریخ: 1397/12/23 ساعت: 13:05
من به خودم و قلبم يک مشت كلمه بدهكارم. بدهكارم كه برات بنويسم از اينجايي كه من وايستادم دلتنگي از نوک انگشت پام شروع كرده خوردنم، انگاري كه من كاغذ باشم، دلتنگي موريانه. من طلا باشم دلتنگي جيوه. من پل
عجب جایی به داد من رسیدی... - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 16:54
عجب جایی به داد من رسیدی تا من دنیارو زیباتر ببینم تا من اونقد بخوام زنده بمونم، باهات رویامو تا آخر ببینم عجب جایی به داد من رسیدی تا من دنیارو تنهایی نگردم تو تنها آدمی هستی که هیچ وقت باهاش احساس ت
باخبر یا بیخبر خوش نیستم... - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 16:54
مولانا.... ناتوانم رفتم از دست ای حکیمxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 دست بر من نه مگر خوش نیستم ای گرفته آتشت زیر و زبرxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0این چنین زیر و زبر خوش نیستم چه خبر پرسی که بیجام لبتxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0با...
خودم را اميدوار كنم.... - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 16:54
تو اما معشوقه اى مى خواهىكه برايت پاييز را،شالِ گردن ببافد...يا از آن هايى كه ناز كردنشان،انصافاً آنقدر مرغوب است كه فقط بايد بخرى!من اما واژه ها را زير و رو ميكنم تا چيزى براى گرم كردن دلت بنويسم و
تمام... - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 16:54
بی آنکه بخواهم تمام شدی...همان طور که بی آنکه بخواهم...تمامِ من شده بودی ...!
ای درد ای یاد یار... - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 16:54
xa0ای درد ای یاد یارxa0 سر رای برگشتنت آینه می کارمxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 گلدونای دلتنگو رو پله می زارم لحظه های بی قصه رو طاقت ندارمxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 چشم من به راه عشقه رفتنت گناه عشقهxa0
نوازش - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 16:54
رو به راه نیست احوالم شبا بد روزا درگیر کارم حالم خوش نیستتو منو کشتی پشت پنجره میشینم خنده این پشت نیستاخما توهن غصه ها کوهن انگار مجبورم که ازت دورمبی تو این شب ها چقده شومن چقده رفتارت تاثیر داره ر
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 16:54
دو قدم مانده که پاییز به یغما بروداین همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟گله هارابگذار!ناله هارابس کن!روزگارگوش ندارد که تو هی
با تو بودن... - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 16:54
چهار حرفی عزیزم... تو یه روز سرد زمستونی اومدی... تو خندیدی و عشق در قلب من که به خواب زمستانی رفته بود، بیدار شد... تو می خندی و عشق در قلب من بیدار می شود و من می خندم و گل های لب طاقچه شکوفه می دهن
اولين ِ من و تُو... - تاریخ: 1397/11/6 ساعت: 16:54
همیشه اولین ها زیبایند، لطیفند... اولین ها تمام نمی شوند،ماندگارند تا به همیشه...تا به آخرین نفس هایت در خاطرت می مانند...درست مثل آن روز...آن روز ک نامم را صدا کردی،دستانم یخ کرد و صدای تپش هایم هم م
لیلة_الرغائب_شب_آرزوها... - تاریخ: 1397/3/10 ساعت: 2:44
یادتان نرود از خدا بخواهیدش؛ همانی که آرزویِ سال تحویل‌تان ب&
رازِ پاييز... - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:55
فصلی در راه است ،با اشک هایی که هنوز بر گونه ی خیابان نیفتاده خشک می شوند...وعشق پنهانی ترین راز ِ پاییز است... (شیما سبحانی) پ.ن: تو نبودي و اولين روزِ مِهرم *بي مِهر* گذشت....
بي مهر، بي تو... - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:55
فقط چند دقيقه مانده تا بی مهرىاما مِهر" را بر سر "آبان" بگذار، "مهربان" می گرددمن تو را با همه ی مِهر ، بهآبان دادممهربان باش که پائیز ، بهارت گردد..آخرین شب مهرتون بخیر❤️❤️
تو نوشت... - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:55
هميشه همينطور نمیمانديک روز كه تصورش را نمي كنیجايی كه در خواب هم نديده ایلحظه ای كه به هيچ چيز فكر نمیكنیو تازه رها شده ای از بند آرزواز جانب پروردگار دريافت خواهی كردچيزی فراتر از آنچه در طلبش بودیچيزی ارزشمند تر و دلپذير تر !مطمئن باش در چنين روزیخوشحالتر خواهی بود ... #سعيده_رضوی
بيرون از قابِ هَمه چيز.... - تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:55
xa0 دعا میکردم ذهن تیره از خاطرات ابریام شفاف شود. میدانستم درون دنیا گم شدهام و فقط تماشایش میکنم. میدانستم در تقلا هستم تا بفهمم چرا همیشه احساس میکنم بیرون از قابِ همهچیز ایستادهام.#ژاکلین_وودسناز کتاب: بروکلینی دیگر پ.ن:گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر بر که افکنم ؟ آن دل کجا بَرم ؟؟؟...
مِهرِ تو... - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 17:54
[unable to retrieve full-text content]شهریور است اما ... من از مهــر تـو پُــــرَم ! xa0 پ.ن: تو رو نميشه ناديده گرفت...xa0