خرید بک لینک
طبق معمول بعد از چند تا دعوای سخت که از صبح ابتدا شده بود، رفتم نوار عصب و عضله، دست‌هام پر از سوراخ شده و جای سوزن‌ها انگار توی وجودم هزار تا تیر می‌کشه، اشکام از صبح مثل ابر بهاری می‌باره، ساعت هشت شب رسیدم خونه، مجبور بودم شام درست کنم، با خودم فکر میکنم هیچ جایی برای فرار از غم این روزهام نیست…برام نوشته [23:48, 01/10/2025]: باید همیشه امیدوار باشی[23:48, 01/10/2025]: تو خدا رو داری[23:48, 01/10/2025]: خدا همیشه با بنده هاشه[23:49, 01/10/2025]: توکلت ب خدا باشع همیشهنمیدونم شاید راست میگه..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 13:04

هرچی این که خونه نداشتعطر تو بس بود واسه منیکی به جام حرف بزنهکلمه ها که قاصرندوری از چشمای تو یه درد پنهونی شدهکی میتونست قلب منو بگیره زندونی کنهکی من : همون آدم بی رحمهمون غد یه دنده که دلخوریاش نمیگه به هیچ کس هیچ وقتباز مثل دیشب که میرخت روی قلبش غماشوآخه نداشت کسی هیچ وقت هواشوکه صبح کنه بازم شباشویه روزی میرسی به حرفاماونجا که میگی تک و تنهاموقتی نمبینی قلب خستموخب برو دیگه جر و بحث نکنیه روزی میرسی به حرفام که خیلی دیرهتو بگو قلبم حقشو بره از کی پس بگیرهاصلا هرچی گفتم حرف حق بودمهم نی که اینا منو کرده منفورهرجا که پشتم خالی تر می شدهمش من فقط من به فکر من بوداصلا از عمد به قلب مغروراره حقشه مژه هاش تر بش زودولی تو روزای سرد با کم بودتا تهش جنگیدم با چنگ و دندونیه روزی میرسی به حرفاماونجا که میگی تک و تنهاموقتی نمبینی قلب خستموخب برو دیگه جر و بحث نکنیه روزی میرسی به حرفام که خیلی دیرهتو بگو قلبم حقشو بره از کی پس بگیره...حوالی نیمه شب جمعه، به تاریخ 29 تیر 1403 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: يکشنبه 7 مرداد 1403 ساعت: 15:48

همین موی سفیدم یه نشونه، چقدر خاطره از عشق توو این موی سفیده...

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: يکشنبه 7 مرداد 1403 ساعت: 15:48

ساعت 14:30 در حالی که دارم از گشنگی میمیرم، نشستم پشت میزم و از این همه شلوغی صبح تا الان سرم داره میترکه، به این فکر میکنم که یه آدم در همچین روزی چه حسی میتونه داشته باشه؟!

همین

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 10:49

Look, don’t get me wrong

I know there is no tomorrow

All I ask is

If this is my last night with you

Hold me like I′m more than just a friend

Give me a memory I can use

Take me by the hand while we do what lovers do

It matters how this ends

?Cause what if I never love again

21 خرداد 1403 حوالی ساعت 7 عصر...

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: پنجشنبه 24 خرداد 1403 ساعت: 15:53

من با تو بارها به بهشت رفته ام... به تاریخ 19 فروردین 1403

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: شنبه 25 فروردين 1403 ساعت: 20:49

گل من گل من، گل خوشگل من... 23 آذر 1402 ساعت 00:32 بامداد

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1402 ساعت: 15:08

حق با فروغ است : «چه میشود کرد؟ مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد؟ همین است که هست...»

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1402 ساعت: 19:46

چشمهایت نور می پاشند، بی دریغ، بی دریغ، بی دریغ... روشن می کنند جانم را، مثل خورشید که شب را...

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 8:54

میدونی؟ میدونم...

تهش رسید به این که دنیا دو روزه و ارزش این همه غصه خوردن رو نداره...

و کلام آخر:

دوستت دارم، رشد کن، یه جوری که ریشه xadات جون بگیره، پرواز کن و نترس...

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 22:06

برمی گردم کمی بمان برمی گردم، حتی زخمی و نیمه جان برمی گردم... به تاریخ ششم تیر ماه یک هزار و چهارصد و دو

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 22:06

ما به هم محتاجیم مثل دیوونه به خواب
مثل گندم به زمین مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجیم مثل ما به آدما
مثل ماهیا به آب مثل آدم به هوا
ما به هم محتاجیم ما به هم محتاجیم...

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 22:06

برقصد دنیا به هر سازت، حتی ناکوک ترینش...

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: پنجشنبه 25 اسفند 1401 ساعت: 17:45

آدم با خیلی چیزا کنار میاد و این قسمت سخت ماجراست...

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 20:32

نسیم خنکی که موهایت را تکان می دهد، صدای من است، بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت... "نیما یوشیج"

برچسب: نویسنده: سجاد رستگار تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 0:57

صفحه بندی