همیشه اولین ها زیبایند، لطیفند... اولین ها تمام نمی شوند،ماندگارند تا به همیشه...تا به آخرین نفس هایت در خاطرت می مانند...درست مثل آن روز...آن روز ک نامم را صدا کردی،دستانم یخ کرد و صدای تپش هایم هم می توانستم بشنوم،نفسم در سینه تکان نمی خورد و آن قطره اشکی ک در چشمانم نشست...هيج کلمه ای را برای توصیفش نمی یابم...وقتی اولین بار آهنگ صدای مردانه ات درگوشم پيچيد، آن را زیباترین آهنگ یافتم و باورم شد... که دنیا هم می تواند گاهی زیبا باشد، می تواند برای ثانیه ای به تو لبخند بزند...وقتی اولین بار نگرانی را در حرف هایت دیدم ک مبادا گم شوم،خود را آنقدر خوشبخت یافتم ک نمی خواستم جای هیچ زن دیگری باشم،اینجا دور از تو، تمام آدم ها شکل تو می شوند و تمامی صداها همانند صدای تو، اینجا دور از تو همه به تو مانند و تو خود به تنهایی دنیایی برایم...دنیای من آن سوی دنیاست...از من دور است فرسنگ ها...اما دور نرفته است زیاد...
پ.ن: اینجا دور از تو هیچ آدمی شکل تو نمی شود و هیچ صدایی همانند صدای تو نیست، هیچکس به تو نمی ماند و تو خود به تنهایی دنیایی برام...
اکنون ما زیر سقف های متفاوت دور از همیم و من هیچ واژه ای برای توصیفش نمی یابم...
به یاد اولین دیدار ... شروع روزهای با هم بودنمان برای من مقدسه...
روزهای با تو بودن را انتظار می کشم...
برچسب:
نویسنده: سجاد رستگار
تاريخ: شنبه
6 بهمن
1397 ساعت: 16:54